تبلیغات
> عشق سیگاکویی - برگشتی پر ابهت
عشق ممنوع نیست،این ما هستیم که عشق رو ممنوع می کنیم.

برگشتی پر ابهت

سه شنبه 21 شهریور 1396 07:57 ب.ظ

نویسنده : ♚ღℳɨSs σrσraωღ ∞ ♚kσSɦaო
ارسال شده در: اخبار ,
سلام به همگی

خوبین؟؟؟ چ خبرا؟؟؟

چ می کنید بی ما؟؟؟

خوبین؟؟؟خوشین؟؟؟

خوش می گذره؟؟؟

با خودتون نگین ارورا زنده اس ، مرده اس.

اگه مرده کم کم بریم خاکسپاریش.-_-

طبق چیزی که گفتم تمام جریاناتی که تو این یک ماه و نیم نبودم رو براتون توضیح میدم.  خب پس آماده یه طومار درست و حسابی باشین.

اول از همه=بیشتریاتون می دونین که من مریض بودم و نتونستم بیام وب.متاسفانه من مسمومیت خونی گرفته بودم که این مسمومیت خونی بعد از مدتی وارد خونم شد ینی اگه کسی میومد پیشم هیچ اتفاقی براش نمی افتاد بلکه برا خودم بدتر بود.بله سه هفته تو بیمارستان بودم. کم مونده بود این دکترا منو بکشن ول کنم نبودن که ی چندتا دکتر ببخشیدا دور از جون نفهم خورده بودن به تور ما. کلا قصد داشتن منو بکشن ولی نتونستن اینا نمی دونن من 7 تا جون دارم. -____-

بعد از سه هفته با اجازه تون اومدم خونه ولی متاسفانه دوباره حالم بدتر شد جوری که دیگه با آمبولانس اومدن منو بردن بیمارستان.اما ایندفعه بابام چون دید دکترای اون بیمارستان قبلی خوب نبودن کم مونده بود منو بکشن(با اجازه تون چنان دارویی بهم زدن که اگه فقط 5 ثانیه طبق گفته ی دکتر دیر تر اون سرمو در می اوردن من می مردم البته دور از جون. بله اینقد حالم بد شد که خالم ک پیشم اون شب خوابیده بود گفت که اون لحظه بنده نفسم بند اومد و بی هوش شدم ماشالله به جونمم اینقد مهمم بزنم ب تخته چشم نخورم که بعد از این اتفاق 5 تا دکتر همزمان اومدن بالاسرم. اسم اون بیمارستان رو نمی برم تا آبروش نره) ایندفعه بابام با آمبولانس منو برد بیمارستان مهراد همون بیمارستانی که خالم توش پرستاره.خداروشکر دکترای اونجا می فهمن. حالم خوب شد بعد از یه هفته اومدم خونه. بعد از اون هم اتفاقاتی دیگر افتاد. عروسی پسر عمم سامان بود. باورتون نمیشه در عرض دو روز چجوری خرید کردیم.

کفش، لبای،مانتو و...

رفتیم عروسی پسر عمم جاتون خالی بسی خوش گذشت. بله اون وسطم اون یکی پسر عمم که سادیسم داره همش کرم می ریخت مثلا چی کار می کرد؟؟؟ می رفت پیش بابام میگفت اجازه هست با سوگند برقصم. قیافه ی من در اون لحظه -_-
و پدر گرامم بعد از کلی چشم غره اجازه رو صادر کرد و قیافه ی من در اون لحظه=بله  پسر عمه ی گرامم اومد سمتم ، منم نگذاشتم و ن برداشتم افتادم تو عروسی دنبالش. اون بدو من بدو. بله در آخرم رفتم با دختر عمه ام رقصیدم اونم میومد کنار ما به زور خودشو جا می کرد باهامون می رقصید. ایییییییییییش. اومد فاصله جانبی بین منو خودشو کمتر کنه بابام اومد گوششو گرفت و گفت حواسم بهت هست.هورااا. خلاصه بعد از اون رفتیم یه هفته شمال کلی خرید کردم و حال و هوام عوض شد .برگشتیم هر روز خونمون مهمون میومد
منم مهمون دوست. 

بعد هم که با اجازه تون فاینال زبان داشتم روز ۲۱ شهریور همین سه شنبه که اومد بله نمره مونم شد ۸۰. هوراااااااااااااااا. رشته مونم که بهتون نگفتم. تجربی رفتم. نمره معدلمم شد ۲۰.جشن و سرور برپا کنین. این همه اتفاق افتاد. بله.

 حالا اومدم یه خبر خوب بدم که مجموعه وب های ارورا با نام wsoa داره شروع به کار می کنه. که اونم آدرس وبا رو براتون بعدا میذارم.

قالب وب هم عوض شد. قشنگه ن؟؟؟عاشقش شدم.رمان عشق سیگاکویی رو میذارم. عکس رمان هم عوض شد اونم میذارم. آرم وب هم عوض شد اونم میذارم. پرده و چت روم و بالابر و موزیک و دکمه های جدید رو هم میذارم. جواب پیام نگار رو هم میدم. همچنین نظراتونو. تازه باید لینک تکونی هم بکنم. پس فعلا.

بای تا های.

مدیر خوشگل وب=

«ارورا اسمیت»



دیدگاه ها : نچ نچ-ثابت
برچسب ها: اخبار , ارورا , اسمیت , بازگشتی پر ابهت , بازگشت ارورا اسمیت , عشق سیگاکویی ,
آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 شهریور 1396 04:06 ب.ظ



پشتیبانی

TOOLS BLOG

TOOLS BLOG