تبلیغات
> عشق سیگاکویی - پارت۲۲رمان عشق سیگاکویی
عشق ممنوع نیست،این ما هستیم که عشق رو ممنوع می کنیم.

پارت۲۲رمان عشق سیگاکویی

پنجشنبه 6 مهر 1396 09:22 ب.ظ

نویسنده : ♚ღℳɨSs σrσraωღ ∞ ♚kσSɦaო
ارسال شده در: رمان عشق سیگاکویی ,

نتیجه تصویری برای عکس انیمه ای دخترونه جدید

整理 のデコメ絵文字پارت۲۲رمان عشق سیگاکویی整理 のデコメ絵文字

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字به اسم=امیدی دوبارهグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字


グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字قسمت جدید رمانو براتون گذاشتم.グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

*グーミン* のデコメ絵文字تعداد نظرات این قسمت:بالای 20 نظر*グーミン* のデコメ絵文字

グーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字بریــــن ادامهــــグーミーズ 見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字




ــــــــــــــــــــــــــــــــ


((ارورا))
بعد از تموم شدن حرف بابا رفتم تو اتاقم. یه شلوار لی با یه بلوز آستین کوتاه مشکی پوشیدم. موهامم دم اسبی بستم یه خط چشم ساده هم کشیدم. از پله ها اومدم پایین همه آماده شده بودن و منتظر من بودن. همه سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم .

ارورا : بابا چطوری می خوایم آنا روخاک کنیم؟؟؟
بابا: یه جایی هست که کسایی که ژاپنی نیستن رفتگانشون رو اونجا خاک می کنن. به سبک مراسم خودمون.
ارورا: نمی دونستم.

به مامان نگاه کردم بغض کرده بود. وقتی مامان و دیدم دوباره یاد آنا و خاطراتمون افتادم. می خواستم گریه کنم اما خودمو کنترل کردم. بعد از نیم ساعت بالاخره رسیدیم. همه از ماشین ها پیاده شدن. بابا گفت باید تو این سالن منتظر بمونید تا شروع بشه مراسم. تو اون سالن وقتی وارد شدیم مامانم بغضش رو شکست. مامان و که دیدم منم این ور گریه م گرفت. ولی رفتم پیش مامان و بغلش کردم و روی یه صندلی نشوندمش. یکم دلداریش دادم. جورجیا و دنیل اون ور فقط به عکس آنا خیره شده بودن. بلانکا هم پیش من و مامان بود. یوکی هم اون ور داشت گریه می کرد و اریکا هم که بغض کرده بود پیشش بود. یدفعه دیدم بابا بعد از مدتی پریشون اومد.

بابا: ارورا بیا یه لحظه.

من رفتم پیش بابا و مامانو دست بلانکا سپردم.

ارورا: بله
بابا: نمی دونم این خبر بده یا خوبه. نمی دونم.
ارورا : چی شده بابا؟؟؟
بابا: اول آروم باش. میگم ولی هول نکنیا. نمیری ها.
ارورا: ببخشیدا ولی بابا ، دِ جون بکن. من دارم بدتر جون میدم. بگووووو.
بابا: جسد آنا رو دزدیدن.
ارورا: چی؟؟؟
بابا: تازه خبر نداری نتایج آزمایش های آنا که بعد از مرگ آنا ازش گرفتن نشون داده آنا نمرده به یه خواب عمیق فرو رفته بوده! آخیش راحت شدم. بالاخره اینو به یه نفر گفتم تو گلوم مونده بود. آخیییییییش.
کوین: پس من به شما رفتم عموجان که چنین خبرایی مثل خبر مرگ رو این قدر بد به بقیه میدم.
ارورا: ما همیشه میگیم حلال زاده به عموش میره.
کوین: من شنیدم حلال زاده به داییش میره ها.
ارورا: خب اینجا نمی خوره چون بابا من عموته،داییت نیس. -_- نکنه تو باور نداری حلال زاده ای. شاید تو ح*ر*و*م*ز*ا*د*ه*ا*ی.
کوین: نظر لطفته. یکم خجالتم خوب چیزیه . والا.
ارورا: من خجالت مجالت سرم نمیشه.
کوین: بله بله تو رو خوب می شناسم.
ارورا: دهنتو ببندیو حرف نزنی نمیگن لالی.
بابا: ببخشید بحث مهمتون رو کات می کنما ولی باید مراسمو بهم بزنیم.
ارورا: چه جوری؟؟؟
بابا: کوین شیشه م*ش*ر*و*ب داری؟؟؟
کوین : تو ماشین یکی هس.
بابا: برو بیار.
ارورا: چشمم روشن. دست ننم درد نکنه.
کوین: باشه.
ارورا: وا کجا؟؟؟ بابا می خوای چی کار کنی؟؟؟
بابا: تو برو پیش بقیه فعلا.

من رفتم پیش بقیه. مونده بودم می خوان چی کار کنن که صدای فوجی توجهمو جلب کرد.

فوجی: پس درست شنیدم!!!

برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم . با بچه های سیگاکو روبرو شدم. با فوجی ، تزوکا ، کایدو ، مومو ، تاکشی ، اویشی ، کیکومارو و البته ریوما.

ارورا: هم درست شنیدی هم نه.
ریوما: فک کنم دوس داری رمزی حرف بزنی.
ارورا: به تو ربطی نداره فضولچه.
فوجی: منظورت چی بود؟؟
ارورا : اگه می خواستم از اول می گفتم. ولی بهتره بعدا بفهمی.

یه دفعه دیدم بابا اومده وسط سالن داره قر میده.

ارورا:
کوین : بیا اینجا ارورا.

رفتم پیش کوین. بابا حرکات عجیبی می کرد. رفته بود پیش مامان میگفت بیا برقص عزیزم. من دهنم سه متر باز مونده بود.

ارورا: کوین چی خوروندیش؟؟؟
کوین: م*ش*ر*و*ب .خودش خواست به خدا.
ارورا: می دونم.
.
.
.
.
.
لطف بنمایید اگه براتون زحمتی نیست نظر بدین.
برای قسمت بعدی باید تعداد نظرات بالای 20 تا باشه.
حتی اگه تو این دو سه روز تعطیلی هم تعداد نظرات
به 20 برسه حتما قسمت بعدی رو تو همین 2،3
روز میذارم. منتظر کامنتاتون هستم.




دیدگاه ها : نظرات برای قسمت بعدی
برچسب ها: رمان عشق سیگاکویی , ارورا , آنا , اسمیت , ریوما , فوجی , کوین ,
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 دی 1396 11:33 ق.ظ



نمایش نظرات 1 تا 30

پشتیبانی

TOOLS BLOG

TOOLS BLOG